امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی میکند ماندم که...
از چه بنویسم،
از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند و یا
از تو که همیشه حرفهای مرا می شنوی از چه بنویسم،
از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است،
از زمینی بنویسم یا از زمان یا از نگاه مهربان،
از خاطراتی که با تو در باران خیس شد یا
از غزل هایی که هیچ وقت سروده نشدباز چه بنویسم...
از چتری که هرگز زیر آن نیاستادم یا از حرفهایی که هرگز به زبان نیاوردم،
من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم،
من دلبسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم
و باز از چه بنویسم؟؟؟

نظرات شما عزیزان:
nahid 
ساعت15:29---17 اسفند 1390
بهتريني هميشه...
|