نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





مرکبی به نام عشق

 اشک در چشمانم زوزه میکشد.فریاد سکوت پرده ی گوشم را به مرز پارگی

 رسانده و نبود دل مرا از روحم جدا کرده.

 

ثانیه ها با من لج شده اند ساعت ها میگذرد تا ثانیه ای از ثانیه ها ،زمان را

درنوردد.

 

دوریت را چگونه تحمل کنم با امشب ،نه با این روز،نه با این ساعت میشود

هیچ ساعتو 28 دقیقه و 21...،...،..........................22...

،...،........................22........23..................... ، ساعت من خراب  شده یا

اینکه ...یا اینکه زمان خراب شده .نمیدانم زمان ایستاده یا من میتازانم،این

چه مرکبیست که مرا با چنین سرعتی میتازاند چرا اسم مرکب مرا عشق

نامیده اند ،مرا با عشق چه کار ،مرا با تازیدن چه کار .هر چه زمان میتازاند

نمیرسد، آری نمیرسد به گرد پای عشق.

ای عشق مرا پیاده کن ،میدانم با

 این سرعت مرا به کجا می بری،می دانم مقصد تو محله ی بی وفایی

کوچه ی غم خانه ی تنهاییست مرا پیاده کن نمی خواهم تنهایی را...،  

 

نمیخواهم تنهایی را تجربه کنم.


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 2:24 | |







 عشق من

 

 

آدم وقتی عاشق شد ... حتی يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره

اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست

آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود روی همه بسته ميشه

اگه نشد ... اون عشق نيست

آدم وقتی عاشق شد... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد

اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست

آدم وقتی عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره

اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد ... نميتونه با بهونه هاي بيخودي عشقش رو ترك كنه

چون تو عاشقي هيچ بهونه اي پذيرفتني نيست

عشق من برگرد  که چشمام هنوز در انتظاره برای دیدن تو

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 2:18 | |







مزارم و گلِ سرخي

 


اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ

مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت

داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک

بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون

خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون

ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستی .

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 2:8 | |







راستی

 راستی


راستی ثانیه ها نامردند؛

گفته بودند که بر می گردند؛

برنگشتند و پس از رفتنشان؛

بی جهت عقربه ها می گردند ...

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:45 | |







بدون شرح

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

زیباترین عکس ها از زیباترین پروانه های جهان

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:20 | |







غصه نخور دیوونه !!

 


برگـَـــرد..

 

 

یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی..


نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم

که برای بُردنَش بر می گردی ..

 

 

 

یه وقتایی خودمو بغل میکنم ..


و میگم :


غصه نخور دیوونه !!

 


 

 من کنارتم


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:2 | |







همه مردند

 
 
 
 

از فردی نقل شده است که :
خیلی سال پیش كه دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محكم كاری دو بار این كار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای كلاس كه مجبور باشی تمام ساعت را سر كلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم كه شیفته ی یكی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر كلاس حاضربود، حتی اگر نصف كلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند!
و بالعكس، اگر تنها غایب كلاس این خانم بود و بس، می گفت:استاد امروز همه غایبند، هیچ كس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج كردند و دورادور می شنیدم كه بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم كه آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ كرده است:
هيچ کس زنده نیست ....

همه مردند

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 13:34 | |







پروانه

زیباترینها تقدیم به زیباترین


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:37 | |







شمع و من






امشب هم با شمع گریستم،مثل خیلی از شبهای تار عمرم.

گریه ی امشب من برای شمع است که زبانش را بریده اند ولی زبان دلش را نه!

ای شمع امشب به پای سوختنت می نشینم و با تو هم آواز می شوم.

می خواهم به درد دلت که مثل دل من میسوزد گوش جان بسپارم.

ای شمع،هرگز کس را از دردت و رازت باخبر شده است؟

آبی بر آتشت افشانده است؟

ولی امشب من برای تو گریه می کنم.

من که سالها به جای چشم هر عاشقی گریه کرده ام و برای هر سوخته ای فریاد کشیده ام.

من هم مثل تو گریه ی بی شیون کرده ام.

اما...

نه مثل تو که صبح خاموش میشوی

من شب و روز در آتشم.

ای شمع قصه ی غصه ی تو را من می دانم.

بگو!

کدامین دل داغدار تو را گریانده است.

درد و داغ پروانه را با تو گفتند و آنقدر گریه کردی و سوختی.

ای شمع از راز دل من کسی آگاه نیست.

ای شمعمن و تو شیوه ی گریستن را بلدیم و گریستن بی شیون را ما بنا کردیم.

ای شمع از آتش دلت من آگاهم

من که به جای چشم هر عاشقی گریه کرده ام

امشب من برای سوختنت گریستم ولی برای سوختن من

چشمی....

ای شمع چه راز و رمزها در دل داری که گریه میکنی.

برای ماتم خود هست یا ماتم پروانه؟

ای شمع ما هر دو افسانه ایم

بسوز که کار من و تو سوختن است

و

سوختن

و

سوختن

.....

 



[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:23 | |







امید

گلهای افتاب گردان با سری رو به زمین.


نا امید.مانند من.


چطور میتوانم تصور کنم.


تمام زندگی ام را بدون تو.


برای بدست اوردنت.


هر کاری میکنم.


بجز از دست دادن عزت نفسم.


و اگر این چیزی است.


که تو از من میخواهی.


تورا از دست میدهم.اینبار روی پاهایم میایستم.


حتی اگر چیزی درون من بمیرد.


برای بدست اوردنت-برای داشتنت.


هر کاری میکنم.


اما با درد انکار میکنم.





بله برای داشتنت-هر کاری میکنم.


اما تو را نمیخواهم.تو را نمیخواهم.


بدون عشق.


تو دو قلب نداری.


و نیمه ان نیز برایم کافی نیست.


و اگر نمیدانی چطور انتخاب کنی.


من برایت انتخاب میکنم.چه فرقی میکند...


اما بی اشتیاق.


و بی اینده.


کاملا تنها.در یک اسمان سیاه خواهم افتاد.


نمیخاهم خودم را بفروشم.


اما در حال مردنم.


توسط ماری گزیده شده ام بدون هیچ دارویی.


نا امید. اما هنوز یک انسان واقعی.


بله برای داشتنت-هر کاری میکنم.


اما نمیخاهم روح زشت داشته باشم.


بله برای داشتنت-هر کاری میکنم.








[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:23 | |







صداقت





سوختم خاکسترم را باد برد




بهترین یارم مرا از یاد برد.





.



.




.









.

.

.

روزی بود که اشعه های خورشید در حال کم رنگ شدن بودند.

و بخاطر اندوه سازنده خودشان افسوس میخوردند.

زمانی که اسیر شدم و کسی مرا ندید.

گرفتار چشم تو شدم.


فرصتی برای محافظت از خود.

در برابر عشق نداشتم.به همسن جهت

مطمئن و ثابت قدم رفتم و

مصیبتهایم در درد و رنج اغاز شد.

عشق کاملا مرا بی سلاح یافت.

و راهش را از چشمانم به درون قلبم باز کرد.

که جایگاه و دروازه اشک شد.

 

به نظرم عشق با من صادق نبود.

مرا با تیر زخمی کرد در همان حال.

به توی سراپا مساح.کمانش را نیز نشان نداد.









[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:23 | |







متاسفم...

 

 

 

متاسفم...

متاسفم...

آره کاریه که شده،شده.

اما ازت معذرت میخام...

لبخندی بهم بده،من بهت یه گل رز میدم...

رو جای جدید این دوستی،دراز بکش...

چون میدونم چطوری هستم.در واقع،

متاسفم...

آره کاریکه شده،شده.

اما ازت،

معذرت میخام...

منو ببخش...

با این لذتی که قلبمو گرفته

مخلوطی از عشق و درده

معذرت خواهی خوب همیشه خیلی کمه

بین آرزوها،راههای پیچیده و آتیش

ازت معذرت میخام.

 

 

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:23 | |







دریا





اینجا،جائیکه دریا میدرخشد و باد می وزد.

روی یک عرشه ی قدیمی کنار دریا.مردی.دختری را در اغوش گرفته است بعد از اینکه گریه می کند.

سپس صدایش را تازه کرده و ترانه را ادامه میدهد:

بسیار دوستت دارم.

بسیار بسیار زیاد.

خوب میدانی و میدانی حالا زنجیر وار خون درون رگها را ذوب میکند.

او چراغهایی روی دریا دید.

به شبهای ارزوهایش فکر کرد.

اما انها فقط چراغهای ماهیگیران در شب بودند و مسیر سفید پشت کشتی.

از موسیقی احساس ناراحتی کرد و از کنار پیانو برخاست.

اما وقتی دید ماه از پشت ابری پدیدار شد.

مرگ هم برایش شیرین تر شد.






به چشمان دخترک نگاه کرد.ان چشمها مانند دریا سبز بودند.سپس ناگهان اشکی چکید و فهمید که در حال غرق شدن است.

با قدرت اپرا.

جایی که هر ترازدی تنها یک فریب است همراه با کمی ارایش و نمایش

میتوانی کسی دیگر باشی.اما دو چشمی که به تو نگاه میکنند.چنین نزدیک و واقعی.باعث میشود کلمات را فرامش کنی و افکارت مغشوش شود.

این چنین هر چیزی کوچک میشود.حتی شبهای ارزوها.

به پشت می چرخی و به زندگیت نگاه میکنی.

از میان مسیر سفید پشت کشتی.

اما ان زندگی است که به پایان رسیده.

او دیگر به ان نمی اندیشد.بلعکس احساس خوشحالی میکند

و ترانه اش را ادامه میدهد:

 

بسیار دوستت دارم.


بسیار بسیار زیاد.


خوب میدانی و میدانی حالا زنجیر وار خون درون رگها را ذوب میکند.







[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:23 | |







خاطرات...

لحظاتی در زمان است.

که به زمانی که اینجا بودی فکر میکنم.

یادآوریش برایم مشکل بود.

اما سعی بر با هم بودن بسیار عالی بود.

و حالا که نمیتوانم خود را ارام کنم،به عکسی نگاه میکنم.

متوجه میشوم آن زمان گذشته،

و ما تنها یکبار زندگی میکنیم...

و به یاد می آورم کسی را که میخواست.

خیالات را عملی کند...

روزهای رویاهای بزرگ بود...میدانی.

حتی خیالات هم واقعی بود.

اما بیاد نمیاورم اگر آنها

این،این چهره ها را اینجا داشتند.

به من نگو که دقیقا چنین است.

به من نگو که آنها چنین اند!

حالا که من برای فردایم دلتنگ نیستم.

 

 

 لیوان

 

 

همیشه نیازی هست برای نوشیدن چیزی

 

همیشه به لیوانی نزدیک نیاز است.

و حالا که دیگر نمیلرزم

نه حتی برای عشق...بله!...

من چیزی را میخواهم که ندارم

اما بیاد میاورم کسی را که میخواست

دنیایی بهتر از این!

بله،دقیقا توئی که داستان سرایی میکنی...

چه چیزی بیشتر از این میخواهی

و چه کسی اهمیت میدهد"چه کسی باخته"

قواعد این چنین است

زندگی این است!

باید همین گونه که هست بپذیری...

 

بله!!!!

 

حیرت اور!

 

حالت تهوع دارم!

 

از من قوی تر است

نمیدانم

اینجا بمانم،

یا بروم،

اگر بازگردم

اگر بازگردم در زمان کوتاهی،زمان کوتاهی...

زمان میخاد بگه که،

تو اینطوری خیلی خوبی،

اشتباهات مشخصی تو رو پخته تر کرده،

خودتو ناراحت نکن،

چند روز بیشتر نیست و همه چی به حالت عادی برمیگرده

 

اما اونا هیچ وقت از بین نمیرن.

همیشه میمونن تو.

خاطراتت از یکسال.

لحظاتی که یه خنده رو محو میکنه.

 

خاطرات...

 

خنده های بین ما.

هزاران گفتگو و لحظات دیوونگی.

نه،هیچوقت محو نمیشن.

اونا همیشه تو خاطرات میمونن.

فقط خاطر تو.

خاطراتت از یکسال.

لحظاتی که محو میکنه.

حتی یه خنده دیگه رو.

 

خاطرات...

 

بسیار زیبا هستند.

افکار و احساساتی که به تو میدن.

خاطرات...

 

 

خاطرات...

 

 

خاطرات...

 

 

خاطرات...

.

.

.

.

 

خاطره


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:23 | |







پروانه

ازاین به بعد پستام برای پروانه هست


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 19:13 | |







با تو الفبای عشق را آموختم

با تو الفبای عشق را آموختم

 

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

 

به تو و کلبه ی عشقمان بالیدم

 

تو نیمه ی گم شده ام شدی

 

حال که این چنین شیفته ی تو ام

 

باش تا در کنارت آرامش بیابم

 

حتی برای لحظه ای از من جدا نشو

 

بدون تو دستم سرد است

 

بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است

 

به حرمت عشقمان

 

به حرمت لحظات زیبایمان

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:15 | |







شايد قسمت من بيچارگيست


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

شايد قسمت من بيچارگيست

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تو این دنیا که همش اوارگيست

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

کاش یکی بود و میگفت اون رفت

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

و دیگه نیست ولی زندگی است

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

پس بيا و بريم ازاين كوچه بن بست


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:7 | |







روز عشق

سلام به همه عاشقايی که میان و به من سرمیزنن

میگن امروز روزعشقه ، روزی که عاشقا به معشوقشون تبریک میگن و باهم جشن میگیرن

من امروز بیشتر احساس تنهایی میکنم

عشقم امروز بهت تبریک میگم

میدونم صدامو نمیشنوی ولی ...

ولی شاید صدای دلمو بشنوی

نمیدونم چی بگم!؟

فقط میگم هنوزم عاشقانه دوست دارم و فراموشت نکردم

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 0:17 | |







نبودن بهتراز بودن

چرا؟

چرا وقتی میخواستی تنهام بزاری اومدی به زندگیم

چرا داغونم کردی گذاشتی رفتی؟

چرا؟

چرا احساس و عشقمو لح میکنی و میزاری میری؟

مگه چه گناهی کرده بودم؟

دیگه خسته شدم

خسته شدم از گریه

خسته شدم از انتظار

از امید واهی از عشق از زندگی از نفسای بیهوده کشیدن بی تو

کاش مردن دست خود آدما بود

کاش میمردم ازاین زندگی لعنتی راحت میشدم

دیگه نمیتونم

نمیتونم ادامه بدم و فقط به یچیز فکرمیکنم

به مردن به اینکه نباشمو راحت شم

یکی ازدوستای گلم گفت:خودکشی واسه آدمای ضعیفه

خب منم بی تو شکستم و ضعیف شدم!!!

پس بهتره نباشم

حداقل اگه نباشم خونوادم و دوستام اذیت نمیشن

بودنم که جز زجر و عذاب برام چیزی نداره

یکی دیگه ازدوستام گفت:ما تنهانیستیم و خدا رو داریم

ولی خداهم از دست من خسته شده

خداهم دیگه منو دوست نداره

پس بهتره دیگه نباشم........

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 0:17 | |







دوستت دارم

هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

از اوج چشمهایت جرائت پرواز می گیرم

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

تو را جان می فشانم اگر هزاران بار جان گیرم

هزاران بار با هر جان فشانی دوستت دارم

قسم بر لحظه اعدام بر رگبار مژگانت

به آن زخمی که بر دل می فشانی دوستت دارم

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

درون آیینه با یک نگاه ساده می فهمی

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

به عاشق ماندن و تنهایی و پژموردگی سوگند

که تو حتی اگر با نمانی دوستت دارم

غزل پایان گرفت و من در اینجاخوب می دانم

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 0:17 | |



صفحه قبل 1 ... 35 36 37 38 39 ... 57 صفحه بعد