
بگذار در قاب چشمانت یک بار دیگر خود را ببینم
من خود را در چشمهای سرد و بی عاطفه ات و تو خود را در اشکهای گرم و روانم ببین
بگذار حرفهایم را ترانه کنم و برایت بسرایم
من غزل عاشقی بخوانم و تو غزل خداحافظی
من هیچ وقت از تو سیر نخواهم شد
اما بگذار یک دل سیر ببینمت
ای که با نسیم آرام آمدی و چون برق و باد رفتی
دلم را به کجا می بری ؟
من هنوز هستم
نظرات شما عزیزان:
|