ღ.•**•.خاطــراتــ سوختــه.•**•.ღ







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





سلام

یه شعر دیگه...

 

هردو

 

هردو از یه سرزمینیم سرزمین دلای سنگ

اونجایی که عاشقی رو همه میدونن یه جور ننگ

 

هردو از یه سرزمینیم سرزمین دل سپردن

خب ما هم کارمون اینه برای همدیگه مردن

 

هردو از یه قوم و خویشیم عشقمون عشق خدایی

میمیریم اگه یه روزی برسه وقت جدایی

 

هردو از یه قوم و خویشیم قوم نفرین شدهء سرد

روزگارو دوست نداریم چون مارو عاشقمون کرد

 

هردو خسته ایم ازینکه صدامون نشد شنیده

چرا ما همش سیاهیم وقتی که دنیا سفیده

 

هردو خسته ایم ازینکه هی میخواستیم و نمیشد

چه میدونم شاید اینم حکمت و قسمته لابد

 

هردو گریه داریم اما خشک شدن دیگه چشامون

خدا هم این روزا انگار نداره دیگه هوامون

 

هردو گریه داریم اما ساکتیم مثل همیشه

حق اعتراض نداریم بهمون اگه بدی شه

 

هردو از عشق مینویسیم روی برگای اقاقی

غافل از اینکه دروغه قصهء ساغر و ساقی

 

هردو از عشق مینویسیم چه درست و صاف و ساده

اما تجدیدیم همیشه شاید ایراد از مداده

 

هردو میریم که بمیریم دست تو دست و سر رو شونه

ما میمیریم اما کاشکی دنیا اینجوری نمونه

 

هردو میریم که بمیریم تنها راهمون همینه

یه جا که هیشکی نباشه مردن مارو ببینه



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






[+] نوشته شده توسط тαηнα در 15:4 | |