نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





چرا؟....

امروز دلم تنگه برات تنگه برای خنده هات


بدجوری دیوونت شدم الهی من بشم فدات


دلم میخواد یه روز بیاد باهم بریم یه جای درو


یه جاییکه تنها باشیم منو توو اشک وسکوت


ولی انگارتو نمیخوای یه روز بی غصه سر کنم


همش اذیت میکنی همین روزا دق میکنم


یه وقتی ناراحت نشی از من واز حرف دلم


حقیقت ودارم میگم همینه تنها مشکلم


دیر میای و زودی میری از حرفامم هی دلگیری


دوست ندارم اینو بگم نمیخوام از دستت بدم نمیخوام از پیشم بری


میفهمی معنی منو؟میفهمی طعم بودنو؟


میفهمی وقتی که میگم پیشم بیا دیگه نرو


بخدا تنهایی غمه دلم داره جون میکنه


همین روزاست که بمیرم آخر هر عشق همینه


                  


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







من و تو ...

من وتو معنی سنگیم,آدمای سرد وتنها


معنی احساس وکشتن,معنی تنهایی مردن


دستای کیو گرفتی توی این شبای تنها


لحظه های منو کشتی ,خودت گفتی بیتو تنهام


حالا اینجام خیلی تنهام,من به  یاد عشق مرده ام


دارم تنهایی میخونم,سخته اینجا بیتو موندن


بیا برگرد مهربونم تو نذار تنها بخونم,آخه من یادت میمونم


من فقط باتو میمونم واسه عشقمون میخونم


اگه از دیدن تو محروم بمونم تا قیامت اینجامنتظر میمونم

 

                                     


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







گله

خداوندا چرا اینجوره دنیا        همیشه واسه من ناجوره دنیا

 

سر ناسازگاری داره با من   عجب جورو جفایی داره دنیا

 

تن وجان را برای یار دادم    همینه رسم دل دادن خدایا؟


من که با بیکسی خو کرده بودم    دل بی درد من خونه خدایا

 

دلم داغونه داغونه خدایا    چرا بخت دلم شومه خدایا

 

بهاره من زمستونه خدایا   دلم داغونه داغونه خدایا

 

خدارو شکر باز تنها شدم من   دلت راحت که باز رسوا شدم من

 

چشام لبریز از اشکه خدایا     نفس تو سینه میپیچه خدایا

 

دلم داغونه داغونه خدایا    دلم از غصه ها خونه خدایا 

 

همه با من خیال جنگ دارن     چرا دنیا اینجوره خدایا؟

 

دلم داغونه داغونه خدایا        دلم از غصه ها خونه خدایا

          


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







جاده ها چه

جاده ها چه بی نهایت من وتنهایی وغربت

 

دستای یخ زده ی من رفته هرچی صبروطاقت

آی خدا لبریز عشقم تو بگو بهش که برگرد

دل من منتظرو زار نشستم گوشه ای خلوت

بیقرارو چشم برهام جز دعا راهی ندارم

برای به تو رسیدن شده از جونم میزارم

توی اوج غصه وغم باتوزندگیمو ساختم

جزتو هیچ کسو ندارم تا همیشه دوستت دارم


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







یه روزی داروندار هم بودیم

یه روزی داروندار هم بودیم

یه روزی دل بیقرار هم بودیم

اما حالا توکجا ومن کجا

انگاری هیچوقت باهم نبودیم

من همونم ولی تو عوض شدی

من همونم ولی تو عوض شدی

انگاری حالم مهم نیست واسه تو

که جواب دلمو هم نمیدی

نمیتونم ببینم این روزارو

خداجون چرا جونمو نمیگیری...

من همونم ولی تو عوض شدی...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







برایت شعر میگویم

برایت شعر میگویم برای روزهای بی کسی هایت

برای تک تک این لحضه های پر تب وتابت

برای رفتن بی من همیشه در سفرهایت

وتنها ماندن من در میان کوچ غمهایت

برایت شعرمیگویم نگویی سردوخاموشم

نگویی عاقبت کردی فراموشم

نگو کو؟کجاست؟گرمی آغوشت

برایت شعر میگویم بدانی بی تو من غمگین وتنهایم

تمام لحظه ها را تا ابددر انتظارت میشمارم بیقرارت


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







نمیدونم چرا

نمیدونم چرا همه دل شکسته رو دوست دارن

حتی خدام سوال دل شکسته رو بیجواب نمیزاره


دیگه حتی جایی واسه گله هم نذاشتی واسم

ولی خدا مهربونه

و مهربون بودن ودوست داره

 واسه همین بنده شو تو سختی میندازه

 
خدا جونم باشه هر چی توبگی

ولی اگه طاقت نیاوردم چی میگی
 
جواب هرعاشقی که به تو رو میاره رو چی میدی؟

خدا جون تورو خدا بیا ومهربونی کن

بین دل من واون بیا پا در میونی کن

آخه جزتو کسی نیست بیادوحرفم گوش کنه

حتی ماه تو آسمون روشو ازم میپوشونه

دیگه درمونده وزارم راه چاره ای ندارم

یا که زودی برمیگردی یا میای سر مزارم....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:11 | |







صدای فاصله ها

 دوری ولی شاید دلت همراه من باشد

یا در سرت سودای اینجا آمدن باشد

من بی تو شاعر میشوم اما بیا شاید
پیش تو بودن بهتر از شاعر شدن باشد

دور از وطن افتاده ای اما نمیدانی
حال غریبی را که در خاک وطن باشد

اینگونه که می سوزم از من هیچ می ماند
تا باز گردی چاره شاید ساختن باشد

روزی میایی کاش این در را که می کوبی
در من توان از زمین برخاستن باشد

وقتی نگاهم میکنی گم میکنم خود را
وقت غزل خواندن فقط گوشت به من باشد

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:0 | |







من بی خودم تنها، او با خودش

 

گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست
برخاستی٬رفتی و آتش از دلم برخاست

آواره ام!برگرد!در من قصر شیرین است
یک تکه از خاک وجودم خانه لیلاست

چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند
یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست

چیزی نگو ٬امشب صدا را باد خواهد برد
حسی که در دل داری از پیراهنت پیداست

من خسته ام...عمریست یک دیوانه در قلبم
سر می زند بر سنگ و میپرسد:کسی اینجاست؟

من عاشقم٬او نیست٬اما هر دو تنهاییم
من بی خودم تنهایم و او با خودش تنهاست

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:55 | |







دوای درد مرا هیچکس نمی داند

 چه باک اگر که جهانی رها کنند مرا

به خنده زمزمه در گوش ها کنند مرا

شبی دو چشم سیاه تو را به من بدهند
چه غم ، که یک شبه صاحب عزا کنند مرا

تو در وجود منی پس چگونه می خواهند
که از وجود خودم هم جدا کنند مرا

بعید نیست از این پس شبیه من بشوی
و یا به نام تو دیگر صدا کنند مرا

دوای درد مرا هیچکس نمی داند
فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:54 | |







رسول یونان

 

رسول یونان

 

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

...من با تو زندگی می کنم


[+] نوشته شده توسط در 8:26 | |







رسول یونان


رسول یونان

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

...من با تو زندگی می کنم


[+] نوشته شده توسط در 8:26 | |







اوه، مارسیا

 

اوه، مارسیا
دلم می‌خواد زیبایی بلوندِ بلندت
در مدرسه تدریس بشه
تا بچه‌ها یاد‌بگیرن
که خدا
مثل موسیقی
توی پوست زندگی می‌کنه
و مثل یه هارپسیکورد درخشان
به صدا در‌میاد
دلم می‌خواد
برگه‌های گزارش مدرسه
اینطوری بشه:
بازی کردن با چیزهای شیشه‌ای ظریف: 20
جادوی کامپیوتر: 20
نامه نوشتن برای کسایی که عاشقشون هستی: 20
کشف چیزهایی در مورد ماهی: 20
زیبایی بلوندِ بلندِ مارسیا: 20+


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 8:17 | |







اشعار ریچارد براتیگان*

 

اشعار ریچارد براتیگان*

 

 

اگه می تونستم
شکل یه گربه ماهی زندگی کنم
بر چارستونی از پوست و مو
در عمق یه برکه
و تو
یه روز عصر
وقتی که ماه می درخشید
می اومدی
اون پائین
تو خونه ی تاریکِ من
و می ایستادی اونجا بر لبه ی علاقه ی من
و فکر میکردی:
«لبِ این برکه چه قشنگه. کاشکی یه نفر دوستم داشت.»
من دوستت داشتم و دوست گربه ماهی ت بودم
و این فکرای تنهایی رو از سرت بیرون می کردم
و تو یه دفعه به آرامش می رسیدی
و از خودت می پرسیدی:
«یعنی هیچ گربه ماهی ای توی این برکه هست؟
به نظر میاد جای معرکه ای براشون باشه.»


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 8:2 | |







ستاره ی دنباله دار من

 بالابلندِ عاشقِ شرقی تبارِمن

تنها تویی ترانه ی خورشید وارمن

شیرین ترین حقیقتِ من در خیال ها
ناممکن است خواب تو یک شب کنار من

پروانه های روسری ام تشنه ی تواند
ای گیسوان مخملی ات قهوه زارِ من

باران همیشه بویِ تورا پخش می کند
در لا به لای هق هق بی اختیارِ من

یک عمر توی بازیِ تو تاس ریختم
شاید که جفت شش بشود سهم کار من

تنها تویی که فاتح این قلب بوده ای
در رشته کوه فاصله ها قله دارِ من

می بوسمت بدون خجالت ، بدون ترس
می بوسمت ستاره ی دنباله دارِ من

من مستُ لاابالیُ رقاصُ هرزه ام
ای مرد پاکُ مومنُ شرقی تبارِ من

بازنده ی نگاه تو هستم در این قمار
وقتی که حکم دست تو باشد دوباره من ...
 

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 7:8 | |







من امشب سخت بیمارم

 

من امشب سخت بیمارم

 

 

من امشب سخت بیمارم

 و در بیماریم مرگی فرو خفته

 نگاه دیده ام لرزان و بی تاب است

 نمی دانم چرا این دل گرفتست و

 و من بی صدا در غربت یارم چنین بی تاب می گریم

 نمی دانم چرا دستان اندوهم

 کمی سردو کمی پر التهاب

 تن بیمار من می سوزد از درد فراق تو

 چرا امشب چراغ خانهخاموش است

 چرا دستم عرق کرده

   چرا چشمان من گریان و نالان است

 عجب ایام نا مردی

عجب صبری خدا دارد

 من امشب خواه یا ناخواه

 دلم را می سپارم بر سر باد هوای صبح گاهی تا نسیم آن

    زداید غصه های بی شمارم را

 خدایا نالم از درد فراق یار دیرینم

 من امشب نیز می میرم

 من امشب درد را دیدم

 

 من امشب کوه هایغسه هایم را فرو می ریزم اما

 

   کاش

می شد قطره ی لبخند را از روی لب های

 سحر بر داشت.


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 6:48 | |







این واژه ها کم است

 

در دست های کوچک من جا نمی شود 
آنقدر ساده است که معنا نمی شود

مثل نسیم می گذرد از کنار من 
از فرط بودن است که پیدا نمی شود

او بی نهایت است و تعریف ناپذیر 
همتای خوب و خالص و زیبا نمی شود

این واژه ها کم است که او را صدا کنم 
جز نام او اگرچه که پیدا نمی شود

با شاکلید عقل نرو ره نمی بری 
جز عشق ، قفل خانه ‌ی او وا نمی شود

تنگ است سینه ام که بگویم سرای اوست 
دریا درون برکه ی من جا نمی شود

شاعر تویی و شعر هم آیات ناب توست 
این شعر جز به نام تو امضا نمی شود
 

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:50 | |







شعر من جزتو کسی را نسرود

 مثل چشمان تو مثل دل رود 

روح من تشنه ی باران شده بود

تشنه ی با تو نشستن... خفتن...
با تو برخاستن و گفت و شنود

تشنه ی لرزش دشت دلم از
غرش چشم تو ای ابر کبود

کاش می شد که تو شاعر باشی
بین ما فاصله در کار نبود

ابر چشمت غزلی می بارید
بر در و پیکر این شهر حسود

می نشاند آتش احساس مرا
می زدود از نفسم بود و نبود

می رسی در غزلم دیر به دیر
تازه کن داغ مرا زود به زود

شعر من همهمه ی بودن توست
بر تو ای شعر خروشنده درود

شعر من جز تو کسی را نسرود
دل من جز تو کسی را نستود

شاعرت محو تماشای تو بود
شاعرت یک غزل تازه سرود
توروخدانظربدین
 

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:45 | |







و هوس کرده که در پای تو پرپر بزنم

 تا که از چشم تو معماری دیگر بزنم 

باید آیینه به دیوار برابر بزنم

دست در دست مرا دور خودت چرخاندی
تا که از دایره جاذبه ات پر  بزنم

آب شد در کف دستم بدن برفی تو
پیش از آنی که به تو بوسه مکرر بزنم

دست من نیست دلم تیر تو را می خواهد
و هوس کرده که در پای تو پرپر بزنم

تبر من به درخت تو ارادت دارد
مرگ بر من که به تو - نخل تناور - بزنم

بال خویش از تن بی اسکلت پیرهنم
کنده ام تا که مباد از قفست پر بزنم

من برای دل خود شعر به هم می بافم
و کمی هم که به زخم تو - کبوتر- بزنم

بیت پایانی شعر است و فراهم ننمود
بستری را که در آن ضربه آخر بزنم

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:42 | |







شعر غریب

 یادت عجیب می وزد و غم عجیب تر

شعرم غریب می شود و من غریب تر

امشب دوباره یاد تو را موج می زند
دریا چه بی قرار و دلم بی شکیب تر

... پُر می شود خیال تو هر لحظه در فضا
اما منم ز خاطره ها بی نصیب تر

نیلوفرم شدی که به مرداب می تنید
حالا - گلم! - که یاد تو شد دلفریب تر

آدم نمی شوم - نه - ولی دستِ من که نیست
ها؟ می کشی به وسوسه، زیبای سیب تر!؟

صدها هزار بار تو را دوره کرده ام
در کوچه های فاصله گـــَرد ، عنقریب تر

آتشفشان ِ مُرده شدم ، داد می زنم
اما فقط سکوت خودم را مهیب تر

این درد ها به قافیه آتش کشیده باز
از شعله های بخت خودم نانجیب تر


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 1:40 | |



صفحه قبل 1 ... 37 38 39 40 41 ... 57 صفحه بعد