نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ترس

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:54 | |







گناه من چیـــــست؟

 

یه پاکت سیگار خالی                        یه اتاق سرد و تاریک

قاب عکس خالی ازعکس                   نه یه دونه یادگاری

نه دیگه دوست دارم ها                      نه دیگه بوسه رو لبها

نه دیگه حرف اشاره                        نه دیگه فدا شدن ها

نه صدای زنگ تلفن                         نه یه حرف خشک وخالی

تو بگو گناه من چیست                      که ز من شدی فراری

حالا من بی تو نشستم                       توی این اتاق تاریک

بی تو با خاطره هایت                      که دیگه دوسم نداری

فکر نکن نمـــی دونــم                      شبا با کی حرف میزنی

توی این دنیای کوچیک                    تو منو دور میزنی

نه عزیز ما حالیمونه                       خودمون آدم شناسیم

گرگایی مثل تورو هم                      خیلی بهتر می شناسیم

آره این قصه ی ما بود                     پس بترس از روزگار

اگه باز مارو تو دیدی                      خــم به ابـروتم نـیار

دیگه این شعر رو ترانه                   حرف درد بنده نیست

میگذرم از عشق تو                        خیلی راحت نا رفیق

تو بگو گناه من چیست                    که ز من شدی فراری


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:53 | |







می دونستی که....

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:50 | |







آخه تو از عشق چی میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه تو از عشق چی میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو چه میدونی اونروزها به من چی گذشت، تو نبودی ببینی دربه دری هامو، تو کجا بودی ببینی اشکهامو
نبودی ببینی چطور اون شبهای بی ستاره ی من سحر شد، تو کجا بودی
اون وقتی که خیابونها رو زیر و رو می کردم واسه ی دیدنت
وقتهایی که بی تابت بودم کجا بودی ،تو می دونی دلتنگی با من چه ها کرد
می دونی دیونه ی چشمای یکی بودن یعنی چی؟ تو اصلا می دونی عاشقی یعنی چی؟
نه تو رو جون اون که دوسش داری بگو، می دونی توی خیال با یه آدم صبح تا شب حرف زدن یعنی چی؟
اون روز بارونی بی تو توی خیابون یادت میاد ،اونقدر
اشک ریختم که آسمون روش کم شد و رفت
تو نبودی ببینی وقتی از کوچه ی خاطرات رد می شدم چی کشیدم
وای نبودی.......ندیدی....
و من بی تو مردم

آخه تو از عشق چی میدونی؟


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:48 | |







نیلوفر مرداب

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم

ترس تموم وجودمو برداشت که شاید

منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم!

سریع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم

دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم

و حالا می فهمم ... گل نیلوفر مغرور نیست

اون خودشو وقف مرداب کرده...


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 14:24 | |







√ میترسم . .

میترسم از اینکه

روزی ... یک جایی ... من و تو

خیلی دور از هم،

شب و روز در آغوش یک غریبه

بی قرار هم باشیم

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 14:10 | |







dard del

emroz bade modat ha raftam soraghe record haye deklame ham va hame ro neshastam gosh kardam delam khili gereft va ashk rikhtam nemidonam in che rasm na mardi hast ke donya dare ey kas to in donya nabodam khili emshab delam gerefte hata nemitonam alan gerye konam akhe in ghadr ashk rikhtam ke saram dard mikone va cheshmam ham dige chizi nadare farda shab shab veladat emam rezast nemidonam be ma ham agha ey di mide ya na be har hal halo roz khopbi nadaram  mazerat ke ina ro neveshtam akhe kasi nabod ta bahash darde del konam goftam bahame dostaii ke mikhonan wb mano darde del konam  DoSeT DaRam EshGaM


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:14 | |







darde del ye ashegh ba eshghesh

salam harfam ba one ke khodesh midone man ba avali didanet del dadam ba hanozam delam ro pas nagereftam shabhaye ziyadi barat khondam va barat sher goftam be khiyal inke bar migardi nemidonam chera ba man in karo kardi vali ino bedona hata zareii az eshghet to delam kam nashode fek nakon nabodanet baes faramoshi mishe omid varam befahmi man chi migam man hamishe montazeretam  omid varam ye rozi be khodet biyaii ke on roz dir nabashe man khili del tange to hastam nemidonam chera khabaramo nemigiri vali har ja hasti khosh bash man vaghan khasteam


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:6 | |







تا که بودیم

 

تا که بودیم نبودیم کسی

 

                             کشت مارا غم بی هم نفسی

 

تا که خفتیم همه بیدار شدند

 

                             تاکه مردیم همگی یار شدند

 

قدر ان شیشه بدانید چو هست

 

                             نه در ان موقع که افتادو شکست


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:2 | |







كاش اینجا بودی...

 

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود

آینه فاصله داشت گل فراموش نبود

وزن قلبم سنگین غربت و آهنگ نبود

ساعت دیواری خسته از زنگ نبود

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

با تو بودن هیهات تا ابد ممكن بود

لحظه های بیدار تا ابد ساكت بود

اگر اینجا بودی زندگی وسعت داشت

غزل آمرزش به قلم رغبت داشت

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

گم ترین پیدایی هستی و اینجایی

من كه با تو هستم تو چرا تنهایی

با همه دوری ها اینهمه فاصله ها

همه جا سرشار است از هوایت اینجا

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:1 | |







تو مرا میفهمی

 

:تو مرا میفهمی من تو را می خواهم و همین

سادهترین قصه ای یک انسان است.

۲:صبح که چشمای قشنگت رو باز میکنی یادت باشه که

 دیشب یکی به یاد تو چشاشو بست.

۳:باهات نبودم برات که بودم اگه چشات نبودم نگات که

بودم اگه حرفت نبوصدات که بودم هیچم که نبودم به

یادت که بودم پس تو هم به یادم کن.

۴:کسایی رو که به فکرمون هستن به گریه میندازیم.ما

گریه میکنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.و ما به

 فکرکسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمیکنن

aks asheghaneh (5)

 



[+] نوشته شده توسط тαηнα در 23:0 | |







*** انتظار ***

بهاربيست                   www.bahar-20.com    بهاربيست                   www.bahar-20.com    

 

 

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:58 | |







فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــاد s

 

 

فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــاد 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

   فــــــــــــــــــــریـــــــــــــادی بـــــــرای تــــــــــــــــو


 

  فریادی که از اعـــــماق قلـــــب خستـــه ام پا می گیرد


 

  و هــــــــــــــنــــــــــوز کــــــــــــــــه هـــــنـــــــــوز اســـت


 

  و بــــا ایـــــــــــــن کــــــــه مـــــــدت ها از رفتنــــــت گذشته


 

 هنــــــــوز بر حنــــــــــــــجره خســــــته ام جاری نگـــــــــــشته


 

 


 

 زیـــــــــبایــــــم


 

 هنوز نتوانسته ام درد عمیق


 

 نبــــودن و رفتـــــــنت را باور کنـــــم


 

 


 

عشــــــــــــــــــــــق من    


 

هنوز صـــــدای زیبای مستیت


 

و هنوز گم شدن در قطره قطره ی


 

 بـــــــــــــعد صدایت فراموشم نشده


 

و بــــــــــه خدای اسمان ها قســـــــــم


 

هـــــــنــــــوز کـــــه هــــنـــــوز اســـــــــت


 

عروجی که با تو بودن برایـــم اورده پایان نیافته   


 

 


 

پرنده را که ازاد کنی


 

روزی برمــــــــــی گردد


 

و مــــــــــــــن خاکـــــــی


 

از ایــــــــــن اتفــــــاق زمینی


 

زیـــــــــــــاد دور نیســــــــتــــم


 

روزی مـــــــــــــــی ایـــــــــــــــــم


 

و تـــــــــــــــو را بــــــــــا خـــــــــــــود


 

بـــــــــــــــه اوج رویاهـــــایم می بــــرم


 

مـــــی بــــــــــرم تــــــــــــا ببــــــیــــــــنی


 

مــــــــــخمـــــــــل رویــــــاهــــای پســــــــرک


 

چــــــــــــــــــــه رنــــــــــــــــــگـــــــــــــــــی دارد!!!!!!!


 

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن می ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم  مـــــــــــــــنــــــــــــــــــــتـظـــــــــــــــــــــــرم بــــــــــــــــــــــــاش

 

 

 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:57 | |







برای مهربان ترینم

 حـرفهایمـ را بــﮧ تـو مــے گـویـمـ بـ تـو کـ عاشقــے مثـل مـטּْ.

                     بــﮧ تـو کــﮧ نرمـــے و لطـافـت بـاراטּْ در آرامـش صـدایـت بــﮧ سجـده مـــے افتـد

              و تـو کــﮧ عاشقانـــﮧ سلاممـ میدهـــے و تویـــے کــﮧ جـاده از عبـورت خجـالت مـــے کشد.

                     حـرفهـایمـ را بــﮧ تـو مـــے گـویمـ تـا بــﮧ بـاد برسانـــے کــﮧ تـو بـا بـاد همسـفرے ِ

                                                     و مـטּْ چـوטּْ همیشــﮧ گـرد راهـت

                                                              بـا تـو حـرف میــزنمــ...

                                  چوטּْ میـدانمـ چشـمانـت حـرف چـشمانمـ را خـوب مـــے فهـمد

                                         و وجــود عـاشقـت گـذر نــگاهمــ را خــوب درک میـکنـد

                                و مـرغ عشـق خـانـــﮧ ے ِ مـا در بـرابـر آواز سـکوتـت صـوت زیبایـش را

                                                      در قفـس سینــﮧ محبـوس میـسازد...

                                            حـرفهـایـم را بــﮧ تـو وفقـط و فقـط بــﮧ تـو مـــے گـویمــ

                                                   تـا بـا آرامــــــش بـر کـویـر دلـمـ بـبـارے ِ...


                 2222.jpg




[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:51 | |







بنويس

بنويس
خاطرات آينده را
و مقدر كن احتمال ديدارمان را
در قيامتي نزديك
طوري كه هيچ يادم نيامده باشد
طوري كه هيچ يادت نيامده باشد بنويس
نام كوچكم را بزرگ
درست كنار نام خودت
و در خاطرات آينده
مصور كن
آفتاب بمانی

 

 

تو به من خيره شدي
تو كه با نگاهت در شعر من سوختي
از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم
آن زمان كه تو را از بر خواندم
در ذهنت تيره شدم
به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم
در نفسهايت حذف شدم
من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم
اكنون در بادم
مثل شعله اي در باد بي يادم
من تو را از بر خواندم
من كه در شعرم تو را همدرد خواندم
در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم
در گرماي تنت لذت هوس را لمس كردم
در حضور دردم حضورت را حس نكردم
همين لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم
لحظه اي رسيده است
از نوع حسرت ها
فرصتي ازفاصله ها
زماني به شكل خاطره ها
به ديروز خيره مي شوي
تكرارش مي كني
اين تكرار ترس از فرداهاست
ترس از خاطره هاست
ديروز را از بر كن
فردا را پر پر كن
كه فردايي نخواهيم ديد
كه فرداها همه بي بنيادند


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:25 | |







تعطیل...

این بار دیگه برای همیشه تعطیل...

هر چیزی یه عمری داره دیگه...

عمر این وبلاگ تموم شد...


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:2 | |







نگاهی از جنس دیروز به رنگ فردا



قلم روی سپیدی کاغذ ذهنم می لغزد

اما نه مثل همیشه...تردیدی آن را به اسارت کشیده

می خواهد فریاد کند که

شاید بشود دلی را به زنجیر کشید به بهانه ی رهایی از عاشقانه ها

اما ستاره ها را چه می شود کرد؟

آنها که در سفره آسمان بی تابی می کنند

بگذار بگویم که در هیاهوی آمدنت

حتی بید خانه هم مجنون وار به رعشه افتاد چه رسد به...

کاش قفل از زبان قلم گشوده می شد تا از فردا بسراید

اما باز هم سکوت...به احترام ثانیه هایی که بدون تو دقیقه شدند

و دیروز عاشقی ام را رقم زدند!

پی نوشت۱:

**درد دارد وقتي من عاشقانه هايم را مينويسم

و
ديگران ياد عشقشان مي افتند

اما تو...

پی نوشت ۲:

**تلخترين جمله اي که بعد از مدتها عاشقي ممکن است از زبان معشوقت بشنوي:

ما مي تونيم دوستاي خوبي براي هم باشيم!!!!

پی نوشت ۳:

چقدر سخته اينهمه حرف رو كيبورد روبروت باشه ولى نتونى يك كلمه از حرف دلتو بنويسى!

پی نوشت ۴:

**خاطرات گاهی شکنجه گران بی صدای انسان می شوند...

 

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:2 | |







وصیت نامه...

با توام...!

تویی که یادت سرمشقیست برای کوچه های بن بست خیالم

دوست داری بفهمی سکوتت با قلب ترانه هایم چه کرد؟

بغض ترانه هایم در آستانه فریادی عظیم ترک خورد...

به همین سادگی...!

آن شب ستاره به یاد اندوه غریبم تا صبح ضجه زد

سنگی که تندیس بی تو بودنم بود در درون شکست

اما تنها بی تفاوتی تو بود

که امضایی بر ثانیه های کبود حسرت حضورت شد

آشنای غریب دلتنگی هایم....!

چه خوب درست در اوج حضور بی دغدغه ام

سکوت خالی از سخنت را بدرقه حضور دست هایم میکنی

میدانی؟...

دلم چند وقتیست رویا میخواهد..

رویایی از تبار صداقت نگاه ها نه سکوت صداها

رویایی از نژاد ایمان دلها نه لبخندهایی از جنس تحقیر

رویایی از تثبیت سایه سپید حضوری روی دفتر سیاه دلی

که همین روزها خواهد مرد

اصلا شاید الان دل مرده ای دارد

وصیت نامه اش را برای حافظه بی رحم دنیا تکرار میکند

تایاد آوری کند که ای مشتاقان زمین..!

روزی هم من چون شما دنیا را از دریچه نگاه عاشقی می دیدم

که خیال میکرداگر ایمان داشته باشی

همه سکوت های دنیا روزی در برابرت خواهد شکست

او روزها را با این تفکر گذراند

اما نمی دانست همه چیز ایمان نیست

وایمان تنها یک مبارز است در صحنه نبرد زندگی

که می جنگد با تقدیر

واو دید که چگونه تقدیری روی ایمانش سایه افکند

تا شکست خورده از زندگی سندنابودی رویاهایش امضاشود

وبی بهانه یک عمر صداقتش را ببازد

در آستانه چشمانی که هرگز او را باور نکرد...!

پی نوشت:

**نمی‌دانی چه دردی دارد که گاهی

 شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی

 ولیکن سینه‌ات لبریز از اشک است . . . نمی دانی!

پی نوشت۲:

**کـــــــــاش هيـچـوقــت آرزو نمي کردم کفش هاي مــادرم اندازه ام شود !

پی نوشت۳: 

**قيـــافـــه ام تــــابـــلـــو شده بود! گفتن: چي ميكشي؟!!!

گفتم:

زجـــــــــــــــر!

گفتن: نه يعني چي مصرف ميكني ؟

گفتم:

 زنـــــدگـي...!


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:2 | |







انتظار و دیگر هیچ...

چه بي پروا رفتنت را به نظاره نشستم

در شامگاهي كه زمين بوي بهار نارنج مي داد

شايد تو قدم هايت را سست برمي داشتي

تا واژه اي ديگر را از من بشنوي

واژه اي از جنس خواهش

ومن منتظر بودم

تا صداي التماسم را از لابه لاي سكوت تلخم بشنوي

اما نشنيدي و رفتي

تا من روزها آمدنت را

در انتهاي كوچه اقاقي به انتظار بنشينم...

پی نوشت۱:

دلم تكيه زده به ديوار دلتنگي...

(خیلی دلگیرم ازت)

پی نوشت ۲:

**غیرت یعنی اینکه

نذاری از غیر آسیبی به عزیزت برسه

نه اینکه خودت بشی عذاب...

پی نوشت ۳:

**خدایا ایوب را بیاور زمین

میخواهم از صبر برایش بگویم...

پی نوشت ۴:

**سخت ترین لحظات زندگی ام جایی است که

به خاطر دیگران لبخند میزنم

و به خاطر تو از درون میگریم

پس سهم خودم کجاست؟!!

پی نوشت ۵:

راستی یادت باشه

سکوت همیشه نشانه رضایت نیست

شاید کسی داره خفه میشه پشت یه "بغض"...

پی نوشت۶:

بعضی وقتا یه چیزایی رو نباید کامل نوشت!

باید،ادامه اش رو سیر گریه کرد...


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:2 | |







جذبه نگاهت...

شبانگاهان در حاليكه به نقطه اي زل زده ام

به تو فكر ميكنم

به جذبه نگاهت

لحظه اي خود را غافل از تو نمي بينم

لبانم براي معصوميت چشمانت ترانه مي سرايد

در دل غم عجيبي حس ميكنم

هرچه ميكنم نمي توانم بنويسم

آخر، نگاهم نگاهت را كم دارد...!


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 16:2 | |



صفحه قبل 1 ... 33 34 35 36 37 ... 57 صفحه بعد