نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





کودکی



کودکی ام را دوست داشتم.

روزهایی که به جای دلم

سر زانوهایم زخمی بود ..



[+] نوشته شده توسط тαηнα در 5:46 | |







مرا ببخش

 

 

 

 

 

 

 

چه لذتی دارد بی بهانه تو را در آغوش گرفتن

می خواهمت...

بی بهانه...آرامم کن

بمان و لبریزم کن از حس بودنت

بیا و نفسهایت را با نفسهایم گره بزن

دردانه ی من مرا ببخش

بازهم بی خبر از تو چشمانم بارانی شد

این بار هم مقصر توئی!

من باز هم دلتنگت شدم...!


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 5:41 | |







دوســ‗__*‗ــتـ‗ـت دارمـ


ایـ‗ـن عاشــ‗__*‗ــقـانه تـ‗ـریـ*‗ـن غــ‗__*‗ــزل را ..


بـ‗ـا هـ‗ـر قــ‗__*‗ــیــدی ...


کـ‗ـه دوســ‗_*_‗ــت مـیــ‗__‗ــدار ـے!...


بـ*‗ـخــ‗_*_‗ــوان:


دوســ‗__*‗ــتـ‗ـت دارمـ

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 15:31 | |







بمان


آمدنت را یادم نیست

بیصدا آمدی بی آنکه من بدانم

بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم

اما اکنون ذره ذره ی وجودم ماندنت را تمنا میکند

مهمان ناخوانده ی قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم

بمان برای باور من که لحظه لحظه ی زندگی خویش را با تو پیوند زده ام

بمان که سخت دوستت دارم...

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 15:18 | |







قاب عکس تو


دلم را که مرور میکنم

تمام آن از آن توست

فقط نقطه ای از آن خودم

روی آن نقطه هم

میخ میکوبم

و قاب عکس تو را می آویزم.



[+] نوشته شده توسط тαηнα در 15:17 | |







هوای آلوده دلت

هوای سرد دلها ، در آغوش گرم عشقها!
با دلی نا امید از همه چیز ، با لبی خشکیده از یک چیز و این حادثه ی ناچیز
این رفتن بیهوده است ، اگر نماند هوای جاده آلوده است ،
خیالش از همه چیز آسوده است اما
دلش در خیالات باطل به خواب رفته است!
هم خواب و هم بیداری ! خواب و بیداری اش مثل هم است ،
تمام فکرش پیش دل است ، تمام ذکرش آه غم است ، تمام حرفها کلام آخر است 
قفسی به وسعت یک دنیا ، بی اعتقاد از همه چیز ، در دل او خدایی نیست
از اینکه تنهاست ، تنهاتر است ،
آن گرگ گرسنه از او عاشقتر است ، این خاک آلوده نیز از دلش پاکتر است
فرار از عشق، گریز از انتظار ، نه معتقد است به فردا ،
نه دل بسته است به دیروز، انگار امروز برایش روز آخر است
اگر دستش به غنچه ای برسد ، خشک میشود ،
اگر به گلی خیره شود ، آن گل پر پر میشود،
اگر به چشمه ای برسد کویر همراه او میشود
و این سرنوشت او  نیست ، این خواسته ی اوست
به کجا میروی ، با این دل شکسته به کجا مینگری ،
نه دستی است که دستهایش را بگیرد ،
نه چشمی است که با دلسوزی او را ببیند !
چون دلی سوخته تر از قلب او نیست،
آنقدر حقیر است که از نزدیک هم وجودش را نمیتوان دید
این رفتن بیهوده است ، اگر نماند هوای جاده آلوده است
بمان و به امید گذشته ها بنشین ،
تو که فردا را نمیبینی ، همه روزهایت مثل هم است 


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 3:0 | |







شیدایی

 

 

 

                                                در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو، باده و دفتر جایی

 

دل که آیینه صافی است، غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی

 

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم، بی رخ بزم آرایی

 

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو، مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

 

جویها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی

 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشته هر گوشه چشم از غم دل، دریایی

 

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام میم نیست به کس پروایی

 

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

 

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی 


 

حافظ


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:11 | |







زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست

باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل

در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

چهره خندان شمع آفت پروانه شد

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت 

قطره باران ما گوهر یک دانه شد

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری

حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

منزل حافظ کنون بارگه کبریاست

دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

 

حافظ


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:6 | |







ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

من نگویم چه کن از اهل دل خود تو بگوی

بوی یکرنگی ازین نقش نمی آید خیز

دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی

سفله طبعست جهان برکرمش تکیه مکن

این جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی

دو نصیحت کنمت بشنو و صد گمج ببر

از در عیش درا و به در عیب مپوی

شکر آنرا که دیکر باز رسیدی به بهار

بیخ نیکی بنشان و گل توفیق ببوی

روی جانان طلبی آیینه را قابل ساز

ورنه هرگز گل و نسرین ندمد زآهن و روی

گوش بگشای که بلبل به فغان می گوید

خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید

آفرین برنفست باد که خوش بردی بوی.

حافظ


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 22:0 | |







کیستی تو؟؟


کیستی تو؟؟

نزدیک می شوی به من

در من خانه می کنی

در من حضور می یابی

لحظه به لحظه

هرجا و هر کجا

توی انگشت هایم جاری می شوی!

سطرسطر خاطراتم را می نگاری

روی لبم می نشینی

خنده می شوی

حرف می شوی

دلم که می گیرد از چشم هایم می باری!

کیستی؟

کیستی تو ؟

کیستی تو که این همه در من می تابی؟!

بی آنکه کاسته شوی...

بی آنکه غروب کرده باشی...

کیستی؟

کیستی تو که این همه سزاوار حرفهای عاشقانه ای؟!

کیستی تو که دیدنت زندگی، رفتنت مرگ است...

بمان مهربانم ...

از هنوز تا همیشه ....


[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:56 | |







رهگذر خاطره ها


امشب

رهگذر خاطره ها

درکوچه باغ یاد توسیر می کند.


او

از پنجره چشمان تو

شادی را

آرزو را

امید را

احساس می کند.


دنیا زیباست

پنجره چشمانت را بازبگذار

بگذار که این رهگذر خسته

در هوای باغ امیدت

نفسی تازه کند.

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:52 | |







بــــــــــــــهاری ترین هوا


هـــــــمین که عشق باشد

آن هـــــــم در حوالی تو

هر چقـــــــدر هم که پاییز باشد

بــــــــــــــهاری ترین هوا سهم من است . . .!!!

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:46 | |







شیشه و سنگ


او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ 

وقتی که فشردمش به آغوش تنگ 

لرزید دلش ، شکست و نالید که : آخ 

ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ ؟


کارو

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







باران


ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن 

سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه 

بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم 

که همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه 

نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم 

خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا 

همه ش ننگه ... همه ش رنگه


کارو

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







نامِ تو


هر بار

از سوزش انگشتان م

درمی یابم

که باز

نامِ تُرا

...

می نوشته ام.


حسین منزوی

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







دوستت دارم


چون دوستت می دارم
حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد
من می سوزم!

پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد
من زرد می شوم!

و تا کفش های رفتنت ‌جفت می شوند
غریب می‌مانم!

که نیلوفرانه دوستت می دارم
نه ماننده‌ی مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث برده‌اند
با طعم غریزه نشخوار می کنند!!

من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت می دارم!

دوستت دارم

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







عاشق که باشی...


عاشق که باشی

توانی چشمهایت را ببندی

و پرندگان

جای تو حرف بزنند

مثل این شعر

که دارد جای من برایت آواز میخواند!


رضا کاظمی 

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







جدار تنهائی


هر شب از جدار تنهائی 

به ازدحام نبودنت

خیره می شوم

نجوائی آرام

و اشکی ساکت

به تو می برد مرا

و می اندیشم

شبیه رودی بی دریا

جنگلی بی درخت

خوابی بی رؤیا

و پنجره ای بی آسمان

بی تو ...

من چه قدر گم می شوم !



پرویز صادقی

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







زیباییِ تو


میانِ خورشیدهای همیشه

زیباییِ تو لنگری ست -

خورشیدی که

از سپیده دمِ همه ی ستارگان

بی نیازم می کند.


شاملو

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |







خداحافظ!خداحافظ! سلام ای خوب دیروزم


خداحافظ!خداحافظ! سلام ای خوب دیروزم 
بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم 

خداحافظ!خداحافظ! همیشه همدم و همراه 
دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه 

خداحافظ!خداحافظ! عزیز خسته از تکرار 
نگو تقدیر ما این بود ،‌ محاله بعد از این دیدار 

خداحافظ!خداحافظ! سیه پوش سراپا نور 
شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور 

خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا 
صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا 

خداحافظ!خداحافظ! گل اردیبهشت من 
پر از نام زلال توست ،‌ کتاب سرنوشت من 

خداحافظ!خداحافظ! دلیل تازه بودن ها 
خداحافظ!خداحافظ! تمنای سرودن ها

خداحافظ!خداحافظ! سفر خوش ! راه رؤیا باز 
پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز


یغما گلروئی

[+] نوشته شده توسط тαηнα در 21:27 | |



صفحه قبل 1 ... 29 30 31 32 33 ... 57 صفحه بعد